محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
587
خلد برين ( فارسى )
خس و خار مكر و تزوير ايشان سر به كرهء اثير كشيد به هيئت اجتماعى قاصد افنا و اعدام آن نفاق معاندان كرام گرديدند و با رائى سست و انديشهاى زبون در ايوان چهل ستون جمع آمده مولانا افضل منجم قزوينى را كه سبق خدمات شايسته را با سمت خانخواهى مهد عليا جمع آورده از محرمان حريم اخلاص و نيكو بندگى بود طلب نمودند و به اعتقاد ناقص خود از راه اتمام حجت به خدمت خاقان عليين آشيان فرستاده پيغام دادند كه دخيل بودن مهد عليا در معطمات امور دين و دولت كه منتج كسر شوكت امراء و اركان دولت ابد مدت است مقرون به مصلحت دولت بىزوال نيست و تربيت مازندرانيان و ترجيح جانب ايشان بر فدويان اين آستان ولايت نشان نيز بر خاطر ريش سفيدان طوايف قزلباش گران است ، اگر ولى نعمت و مرشد ما در اين باب فكرى به صواب نفرمايد بيم آن است كه عاقبت اين كار به مفاسد كلى سرايت كند و جهانيان ، ما بندگان را به وقوع آن ، هدف تير طعن و ملامت سازند . چون مشار اليه حاصل پيغام امراء را به موقف عرض رسانيد جناب عفت قباب در جواب ، سخنان درشت تهديدآميز به امراء پيغام داد و ايشان نيز در برابر آن سخنان آغاز سفاهت و كمخردى نموده زبان جرأت به سخنان بىادبانه گشودند . و چون آن روز به مراسله و پيغام به انجام رسيد روز ديگر رخت جمعيت را به باغ سعادت آباد كشيده در افنا و اعدام ملكهء ملكى احترام يكدل و يكزبان گرديدند . و چون خبر جمعيت امراء به خاقان عليين آشيان و مهد عليا رسيد مسيب خان ولد محمد خان شرف الدين اوغلى تكلو را كه خالهزادهء خاقان عليين آشيان و از اتفاق ارباب نفاق بر كران بود به دولتخانه طلب داشته مقرر فرمودند كه در عتبهء عليا از حركت بيجاى امراى تبه راى خبردار بوده ارباب اخلاص را در دولتخانه از راه شاهيسونى بر سر خود جمع آورد و سپردارى تيغ جرأت امراى عاصى نموده نگذارد كه غبارى از اين رهگذر بر آينهء خاطر انور نشيند . به مقتضاى اين رأى رزين به يقين دفع فتنهء جمعى از امراء كه